رايان گيگز" در 29 نوامبر 1973 در "كارديف" به دنيا آمد. مادراو ولزي، و پدرش انگليسي است.
اولين سالهاي دوران كودكي را در ولز گذراند." من عاشق كارديف هستم. آنجا رنگ سبز طبيعت، تندتر است."
هفت سال بيشتر ندارد كه همراه خانواده كارديف را ترك مي كند و براي زندگي به منچستر آمد. كودكي سالم، باهوش، پر جنب و جوش ، و بسيار مهربان بود. درس مي خواند و مثل تمام كودكان هم سن و سالش از بازي و شيطنت خسته نمي شد. اما ابرهاي تيره و تار به تدريج آسمان زندگي اش را پر مي كرد و براي مدتي به شاديها و جنب و جوشهاي كودكانه اش پايان مي داد. پدر و مادر از هم جدا مي شدند.
جدايي آنها روي روحيه حساس رايان كوچك اثر مي گذاشت. او را افسرده و گوشه گير مي كرد، اما دوستان و همكلاسي ها به كمكش مي آمدند و او را كه سخت احساس تنهايي مي كرد، به جمع خود عادت مي دادند.
آنها فوتبال بازي مي كردند، رايان هم با آنها بازي مي كرد. " آن روزها يازده سال داشتم. اوايل فقط از دويدن خوشم مي آمد، اما خيلي زود به فوتبال علاقه مند شدم و توجه مربيان تيم مدرسه را جلب كردم. طولي نكشيد كه از بازيكنان ثابت تيم شدم."
رايان خيلي سريع پيشرفت مي كرد. ديگر از فوتبال لذت مي برد و با سرعتي كه داشت، تمام حريفانش را پشت سر مي گذاشت. " سرعت بالايي داشتم، اما از همان روز تكنيك را هم اساس كارم قرار دادم. فوتبال ورزشي بسيار ساده است. مي توانيد آن را همانطور ساده بازي كنيد، اما تكنيك شما ، فوتبال را زيبا و ديدني مي كند."
رايان فوتبال را جدي مي گرفت. درمين رود و مدرسه فوتبال منچسترسيتي شرايط براي پيشرفت او فراهم بود.او هم از تمام اين امكانات استفاده مي كند.
او با يپراهن آبي باشگاه، بازي و تمرين مي كرد، اما الگوها و بازيكنان مورد علاقه اش، يپراهن سرخ منچستر يونايتد را به تن داشتند." با كساني تمرين و بازي مي كردم كه همه از هواداران منچستر سيتي بودند، اما قلب من با تيم سرخ پوش شهر بود. ستاره هاي محبوب من، مارك هيوز، برايان رابسون و يان راش در اولد ترافورد بازي مي كردند...."
شانس خيلي زود به سراغ رايان مي آمد وبازي او مورد توجه مردي قرار مي گرفت كه فقط به كشف استعدادها براي آينده اي رؤيايي و باشكوه فكر مي كرد.
آلكس فرگوسن مربي شياطين سرخ ، از او كه ديگر نوجوان چهارده ساله اي بود، دعوت مي كرد به مدرسه فوتبال منچستر يونايتد برود. " خيلي زود استعدادم را نشان دادم. سرآلكس خيلي به من توجه داشت. طولي نكشيد كه به عنوان يك هافبك چپ نفوذي در تيم نوجوانان باشگاه مطرح شدم. آن روزها استعدادهاي بزرگي در اين تيم بازي مي كردند.بكام، اسكولز، بات و..."
دو سال بعد، در شانزده سالگي رايان اولين بازي خود را براي منچستر يونايتد انجام مي داد.
در ديدار با منچستر سيتي وارد زمين شد و تنها گل بازي را به ثمر رساند و به اين ترتيب به عنوان پديده جوان باشگاه مطرح شد.
رايان در كنار منچستر يونايتد پيشرفتي سريع داشت.
انگليسي ها خيلي مايل بودند اين هافبك چپ پا را براي خود حفظ كنند، اما او ترجيح مي داد مليت ولزي داشته باشد.
در سال 1991 پيراهن تيم ملي ولز را پوشيد و اولين بازي ملي اش را مقابل تيم آلمان غربي قهرمان جام جهاني 1990 انجام داد. " من وطنم را دوست دارم و از بازي براي تيم ملي ولز لذت مي برم..."

شايد يكي از بزرگترين افتخارات من اين باشد كه در منچستر يونايتد با بازيكناني بزرگ كه نام آنها در تاريخ باشگاه ابدي است، همبازي بوده و هستم، يكي از اين اسطوره ها سلطان اولدترافورد بود. كسي كه تمام استاديوم يكصدا نام او را فرياد مي زد. اريك شخصيتي منحصر به فرد داشت . براي اينكه او رابشناسيد، بايد با او زندگي كنيد. شناخت او در مدت كوتاه غير ممكن است. به همين دليل هم خيلي ها او را خودخواه، متكبر و حتي يك بعدي مي بينند.
من از اريك خاطرات زياد و خوبي دارم اما هرگز سيلي محكمي را كه از او در يكي از تمرينات تيم خوردم فراموش نمي كنم. آن روز صبح من يك ساعت زودتر وارد زمين تمرين شدم و شروع به دويدن كردم.
وقتي دوستانم وارد زمين شدند از شدت خستگي روي نيمكت خوابم برده بود. با سيلي محكم اريك بيدار شدم. "كجايي پسر ، بلند شو!" نمي دانستم اين تنها يك شوخي است يا اينكه كاپيتان مي خواست من را سرزنش كند. هر چه بود آنرا پذيرفتم و حتي با يك لبخند از اريك تشكر كردم. او بازيكني استثنايي و دوستي بسيار مهربان بود. اغلب تمام احساساتش را با يك جمله يا يك حركت بيان مي كرد. ما هنوز هم دوستاني نزديك و صميمي هستيم."


